« برای همیشه »
من از اين جا ...
تا بلنداي قامت شب ...
راست مي شوم ...
و در سياهي چشمانت ...
كه ستاره ها نيز از آن گريزانند ...
روز خود را آغاز مي كنم ...
و طنين زمزمه ي اين سكوت سنگين را
دوباره به گوش باد خزان نجوا مي كنم ...
چند روز پيش به خاطر تو دوباره متولد شدم ...
همين روزها نيز به خاطر تو خواهم مرد ...
اين پائيز نيز بي تو گذشت ...
شايد آخرين پائيز ...
يا دگر با تو خواهم بود براي هميشه ...
يا دگر بي من خواهي بود ، براي هميشه ...
آپدیت شده توسط : * ویروس *
آدرس وبلاگ : http://DataBus.persianblog.com
آدرس گروه : http://groups.yahoo.com/group/Silver_Lake_110
Posted at 01:55 am by DataBus